
احمد رضا ميتوانست گلوله نخورد! ميتوانست خود را مثل خيليهاي ديگر به نديدن بزند! حتا ميتوانست با آن دو شكارچي ثروتمند به تعامل برسد!! امّا او هيچ يك از آن كارها را نكرد؛ او حتا از تهديد شكارچيها هم نترسيد و آنقدر آن دو ناجوانمرد را تعقيب كرد تا سرانجام با شليك سهمناك تفنگ شكاريشان از پا درآمد ...
هموطن عزيز من!
احمد رضا براي كه و چه اين كار را انجام داد؟ براي من، براي تو، براي امروز و فرداي ما و فرزندان ما ... و براي سازماني (سازمان حفاظت محيط زيست) كه ظاهراًً نخستين رسالتش بايد پاسداري از اصل 50 قانون اساسي، يعني تضمين حيات روبه رشد اجتماعي ايرانيان در سايهي پاسداري از مواهب ارزشمند طبيعي ميهن عزيز باشد. پس چرا به جاي آنكه او را و امثال او را تكريم كنيم، مجبورش ميسازيم تا هزينهي درمان جراحت عظيمش را هم خودش بپردازد؟! و در مقابل درب دادگاهي كه قرار است به داد او برسد، شاهد فريادهاي جانسوز او هستيم كه چگونه با چوب به جانش ميافتند ...
روايت غمانگيز اين ماجرا را از زبان محمّد درويش پي بگيريد ...
و براي همين است كه از تو دوستدار واقعي طبيعت ارزشمند وطن عاجزانه تقاضا مي كنم كه لينك حمايت از محيط بانان را امضا كرده و با تكثير آن در وبلاگ ارزشمندتان به احمد رضا ها كمك كنيد.


